نزدیک مغرب است خدایا چه می شود
نزدیک مغرب است خدایا چه می شود
کشتی شکست خورده دریا چه می شود
از لاله های خون جراحات زخم عشق
مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود
با چکمه های بند نبسته رسید شمر
با زخمهای سینه ی بابا چه می شود
قاتل زبس برید دگرزنفس فتاد
ای سر بریده بعد تو ما را چه می شود
نزدیک مغرب است چه باد مخالفی
نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی
ای کشته ی فتاده به هامون حسین من
ای میوه ی رسیده زهرا حسین من
آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد
ای بانی قیامت کبرا حسین من
یادش به خیر شانه زدن های موی تو
ای صاحب شفاعت عظما حسین من
چشمت زدند عاقبت این هرزه چشمها
قربانی حسادت دنیا حسین من
مغرب شد و گذشت وحالا شب آمده
بعد از تمام حادثه ها زینب آمده
زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد
از بین نیزهاهی شکسته عبور کرد
آهی کشید و گفت "ء انت اخی "حسین ؟
اینجا گرریز روضه ما جفت و جور کرد
بشنید یا " اخی الیّ " صبور باش
دل را به امر حنجر پاره صبور کن
در آخرین دقایق گودال قتلگاه
هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد
قلب ز شعله ی دلخورش آتش گرفته است
ناگاه دید چادرش آتش گرفته است